تحولات اساسى در جمعيت كشور، همانند اغلب
كشورهاى در حال توسعه از اوايل قرن ۲۰ به
ويژه بعد
از جنگ جهانى دوم صورت گرفت. به بار نشستن
نتايج تحقيقات و اختراعات در زمينه هاى مختلف
تكنولوژى، غلبه بر بيمارى هاى عفونى و
انگلى، دستاوردهاى جديد در زمينه حمل و
نقل كه
موجب گسترش محصولات و توليدات وسيع و
متنوع مرتبط با امور بهداشتى و درمان از
قبيل انواع واكسن ها،
آنتى بيوتيك ها، حشره كش ها و غيره با
گذشت زمان موجب رشد فزاينده جمعيت شد.
درصد بيشترى از جمعيت به وجود آمده در
روستاها ساكن بودند. نظام ارباب و رعيتى
مانع از خروج نيروهاى
كار به وجود آمده از روستاها مى شد و باعث
مى گرديد اين نيروها در سطح روستا، بين
مشاغل مختلف تقسيم گردند به طورى كه پديده
چند پيشگى در ميان افراد روستا به وجود
آمده بود كه
نه تنها روستاييان در هر لحظه چند پيشه
داشتند بلكه در مدت طول سال بر حسب فصل
اشتغال مشاغل
مختلفى را تجربه مى كردند. اين خود باعث
به وجود آمدن نظام اقتصادى بسته در روستا
شد،
و توليد و مصرف را در سطح روستا خلاصه كرد.
در سال ۱۳۴۰ دولت امينى اولين مرحله
اصلاحات ارضى را با هدف ظاهرى تقسيم زمين
بين روستاييان و
ايجاد پايگاه مطمئن براى تحولات دموكراتيك
و اهداف اصلى ضرورت هاى سياسى و اجتماعى براى
از بين بردن قدرت مالكان صورت داد.
اين اصلاحات دو تأثير بر اقتصاد كشاورزى
روستاها داشت. از يك سو مالكين را تشويق
كرد تا درآمدهاى
اضافى خود را صرف خريد زمين و مستغلات در
شهرها كنند و يا با مشاركت ديگران
به كارهاى تجارى و نزول خوارى بپردازند و
از سوى ديگر رونق بازار در شهرها كشاورزان
را در
جست وجوى كار به سوى اين بازارها كشاند.
بدين ترتيب جمعيت روستايى به شهرها سرازير
شدند به طورى كه در سال ۵۹ جمعيت شهرى و
روستايى كشور با يكديگر برابر شد و در سال
۶۰ جمعيت شهرى از جمعيت روستايى فزونى
گرفت. اين
تحولات جمعيتى موجب خالى شدن و ويرانى
روستاها و تورم شهرها و فشار بر اماكن مسكونى
آنان گرديد. و از آن جايى كه بسيارى از
شهرهاى ايران توانايى در ساختارهاى فيزيكى، فرهنگى
و اجتماعى را نداشتند، كوچ نشينان، زاغه نشينان
و كپرنشينان در مراكز مخصوص تجمع كرده و
اغلب با فقر و تنگدستى دست به گريبان شدند.
در نتيجه مى توان گفت از سال ۵۰ به بعد
زيستگاه هاى مستقلى در فاصله ۱۵ تا ۲۵
كيلومترى پايتخت
ظهور يافتند كه تا به امروز به حيات خود
ادامه داده و مرتباً در حال گسترش اند به
طورى كه
در حال حاضر ۲۰ درصد جمعيت منطقه شهرى
تهران را ساكنان اين مساكن كه با معضلات
اجتماعى، اقتصادى
و فرهنگى بسيارى رو به رو هستند تشكيل مى دهند.
دكتر اسماعيل نصيرى، استاد دانشگاه و محقق
در مسايل شهرى پديده زاغه نشينى را متأثر
از نبود و
يا كمبود كار در روستاها مى داند و مى گويد:
«روستايى كه به دليل نبود شرايط كارى
مناسب در روستا
و همچنين فشارهاى اقليمى و زيست محيطى از
جمله خشكسالى و كمبود منابع آبى
مجبور به فروش زمين زراعى خود مى گردد در
چنين شرايطى براى به دست آوردن كار رو به
شهرهاى بزرگى
همچون تهران، مشهد، تبريز و... مى آورد و
چون اين شهرها به حد اشباع جمعيتى رسيده اند و
فرصت هاى شغلى چندانى ديگر در آن ها باقى
نمانده روستايى مجبور به خروج از شهر و
اسكان در حواشى شهر مى گردد. در نتيجه اين حركت
فرهنگ هاى مختلف در كنار يكديگر تجمع مى يابند
و اولين
جرقه هاى تضادهاى فرهنگى را به وجود مى
آورند و از آن جايى كه نظارت چندانى از
سوى دولت چه
در ساخت و ساز و چه در تقابلات افراد در
محدوده تجمع آن ها وجود ندارد بزهكارى رشد
مى يابد.
حاشيه نشينى حاصل فقر، بيكارى و وجود
طبقات مرتفع اجتماعى است. كمبود امكانات بهداشتى،
تفريحى، رفاهى، امنيتى در اين نواحى باعث
گرديده تا ساكنان اين مناطق از كمترين حقوق
شهروندى برخوردار نباشند، لذا به جاى
هماهنگ شدن با زندگى شهرى دست به ايستادگى
و مقابله با آن مى زنند و مكان مناسبى
براى انجام انواع جرايم فراهم مى آورند
چرا كه حتى مراكز
امنيتى چندانى در اين نواحى فعاليت نمى كنند.
نصيرى در ادامه روند مهاجرت روستا به شهر
را در ايران نسبت به اروپا معكوس خواند و
گفت:
«در اروپا روستايى مهاجر، ابتدا به يك شهر
كوچك و بعد به يك شهر بزرگتر و پس از آن
به پايتخت
مهاجرت مى كند. ولى در ايران مهاجرت ها به
يكباره از روستا به پايتخت صورت مى گيرد در
نتيجه فرد هيچ گونه آگاهى از حقوق شهروندى
و شهروندمدارى ندارد و نحوه برخورد با
مشكلات را نمى داند و با همان خلق و خوى
روستايى وارد شهر مى گردد در اين صورت
فقط لقب شهرنشينى را به دنبال خواهد كشيد
و فعاليت هاى غيررسمى همچون فال گيرى، رمالى،
كف بينى، روزنامه فروشى، سيگارفروشى و حتى
آدم دزدى را در بسيارى از ميادين شهر
ترويج مى نمايد.»
نصيرى مهاجرت هاى روستا به شهر را نيروى
محركه شهرها مى داند و مى گويد: «ما
نگرشى منفى نسبت به مهاجرت روستا به شهر
داريم و چون برنامه ريزى صحيحى
در اين راستا صورت نگرفته اين حركت به
مانند سيلابى كه نمى توان آن را كنترل كرد
ما را تخريب
مى كند. ما براى اين كه هم از تخليه
روستاها جلوگيرى كنيم و هم نيروى لازم شهر را
فراهم آوريم بايد دو كار اساسى انجام
بدهيم اول تمامى امكانات و يا حداقل
امكاناتى را
كه در شهرهاى كوچك وجود دارد با پخش بهينه
امكانات در روستاها از زرق و برق شهرى كم
كنيم و
با تكيه بر توانمندى هاى بالقوه روستا از
لحاظ توريستى و اكوتوريستى و ايجاد مشاغل
متنوع در
سطح روستا از مهاجرت روستاييان بكاهيم و
دوم مراكزى را ساماندهى كنيم كه حداقل
آموزش هاى فنى
را به افرادى كه از روستا به شهر آمده اند
بدهند تا بتواند از آن ها به عنوان نيروى
كار مبتدى در
صنايع استفاده كنيم و در مجموع از ايجاد
مشاغل غيررسمى و كاذب جلوگيرى نماييم و از
اين طريق
سطح معيشت زاغه نشينان را بالا ببريم.
وقتى مشكلات مادى مرتفع شد مى توان بحث هماهنگ
كردن فرهنگ زاغه نشينان با فرهنگ شهرى و
كم شدن بزهكارى ها را به ميان آورد چرا
كه نيروى برخورد با فرهنگ شهرى از اين
طريق از بين رفته اند.
در كشور ما مى بايست زاغه نشينان را
توانمندسازى كرد چرا كه پديده مهاجرت به
شهرهاى بزرگى
همچون تهران به علت توزيع اعتبارات عمرانى،
وجود امكانات شغلى و ساير امكانات اجتماعى،
اقتصادى و فرهنگى ادامه دارد پس از هر
گونه برخورد فيزيكى با پديده حاشيه نشينى
مى بايست
جلوگيرى كرد چرا كه اين كار به وجود
آورنده بسيارى از معضلات اجتماعى ديگر
خواهد شد.
