يكى از عمده ترين چالش هاى كشور در امر توسعه، توسعه شهرى و مديريت شهرى است. يكى از مهمترين موانع توسعه شهرى بافت هاى فرسوده است. بافت هاى فرسوده شهرى كه تركيبى از انواع فرسودگى ها از جمله فرسودگى خانه ها، عرض كم معابر، فقدان تأسيسات زيربنايى و مشكلات زيست محيطى است محلى مناسب براى نفوذ فقر، اقتصاد غيررسمى و بزهكارى هاى اجتماعى را به وجود آورده است.
واقعيت اين است كه وجود چنين عناصرى در
ساختار شهرى باعث مى گردد تا شهرهاى ايران
با معيارهاى شهر پايدار كه بنيانش بر
فناورى اطلاعات و مشاركت شهروندان استوار
و مبتنى بر
عرصه زيست محيطى، تعادل، برابرى، دور شدن
از دو قطبى شدن و... است فاصله اى
نجومى بگيرد. به هر حال حقيقتى به نام
بافت هاى فرسوده با مشكلات عديده در
ساختار
شهرى ما وجود دارد كه نه مى توان با يك
حركت دفعتى آن را حل و فصل نمود و نه اين كه
آن را
به اميد خود به خود اصلاح شدن به حال خود
رها كرد.
بافت هاى فرسوده نتيجه چالش هايى است كه
در زمينه برنامه ريزى شهرى به وجود آمده.
يكى از عمده ترين اين چالش ها فزونى گرفتن
روند شهرنشينى بر شهرسازى مى باشد. ناتوانى
نسبى نظام ساختار اقتصادى و از طرفى بحث
مديريت شهرى و منطقه اى در پاسخگويى به
نيازهاى مهاجران در سبك و سياق رسمى باعث
گرديده تا يكسرى بافت هاى خودرو و
غيررسمى در تمامى شهرهاى كشور رشد كنند.
وقتى سكونت غيررسمى ايجاد شد اقتصاد
غيررسمى نيز شكل مى گيرد در نتيجه مساكن
تنها مكانى براى زندگى مبدل مى كردند
و از شكل و كالبد اصلى خود خارج مى شوند.
براساس آمار صدهزار هكتار از هزار و صد
شهر كشور داراى بافت فرسوده است كه اين
ميزان براى
تهران براساس مطالعاتى كه به تفكيك مناطق
در محدوده ساخت و ساز شهرى صورت گرفته ۵
تا ۱۰ درصد تخمين زده مى شود.
دكتر رحيم سرور نويسنده و محقق در مسايل شهرى، بافت هاى فرسوده را مختص مناطق جنوب شهر نمى داند و مى گويد: بيشتر مناطق شهر تهران داراى بافت فرسوده است به طورى كه از هفتاد هزار هكتار مساحت تهران، سه هزار و دويست هكتار را بافت هاى فرسوده اشغال كرده. امروزه حاشيه نشينى به معنايى كه ۳۰ سال پيش داشت يعنى اماكن غيررسمى كه در حواشى شهرها به وجود آمده اند ديگر به كار نمى روند.
امروزه حاشيه نشينى بيشتر بحث اقتصادى -اجتماعى است. يعنى ممكن است فرد در مركز شهر زندگى كند ولى در حاشيه باشد چرا كه از نظر مؤلفه هاى اقتصادى، اجتماعى و كالبدى نتوانسته به بخش كالبد رسمى شهر وارد شود.
وى در ادامه جمعيت ساكن در بافت هاى فرسوده را متشكل از مهاجران روستايى مى داند و مى گويد: «براساس تحقيقات به عمل آمده حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد ساكنان اين بافت ها از روستاهاى مناطق مختلف كشور مى باشند كه هر كدام داراى خرده فرهنگ ها، گرايشات اجتماعى، نظام معيشتى و آداب و رسوم خاص خود هستند. اين درهم آميختگى يك فرصت است براى تعاملات فرهنگى و يك تهديد است براى برخوردهاى فرهنگى كه هر دو عرصه اش به وضوح در كانون هاى شهرى ديده مى شود. در اين جريان دو طيف حركت ديده مى شود، در خوشبينانه ترين حالت مى گوييم
شهرها به سمت جهانى شدن و قرار گرفتن در نظام اقتصاد جهانى حركت مى كنند ولى با ديد منفى شهرهاى ما به سمت روستايى شدن حركت مى نمايند، يعنى فرهنگ و آداب روستايى بر سيما و منظر شهر غالب مى شود. در شرايطى كه معيارهاى شهرنشينى و شهرسازى متناسب با قرن ۲۱ را ملاك تعريف خودمان از شهر و شهرسازى و شهروند قرار دهيم، متوجه مى شويم شهرهاى ما بيشتر شكل و شمايل روستايى به خود مى گيرند.
وى ادامه مى دهد: «كالبد بسيار تأثيرگذار
بر رفتارهاى اجتماعى است. كالبد نشأت
گرفته از
نظام ساختار فكرى، ايدئولوژى و اعتقاد و
شرايط فرهنگى هر فرد است. كالبد نتيجه
نظام اقتصاد
سياسى است. يعنى هر كالبدى و هر بافت شهرى
گوياى اين ايدئولوژى و نظام هاى فكرى و
سليقه اى و روانشناختى افراد است كه اين
كالبد را شكل داده اند. كالبد، روحيات،
سكنات و
مشخصات روانشناسى ما را شكل مى دهد. تصور
كنيد در فضايى قرار گرفته ايد كه آب هست، درخت
كارى اش زيباست و مبلمان شهرى مناسب و
بهنجارى دارد. در اين شرايط روحيات و
رفتار
شما موزون و با طراوت مى گردد. ولى اگر در
محيطى قرار بگيريد كه انواع آلودگى هاى
بصرى، روانى،
صوتى وجود دارد و عناصر طراحى شهرى همسان
با فطرت انسان نيست و مغشوش است هارمونى و
نظم رفتارى انسان به هم مى خورد و خود به
خود به سمت يكسرى رفتارهاى ناسازگار گرايش پيدا
مى كند. به همين علت است كه در بافت هاى
فرسوده رفتارهاى نابهنجار بيشتر جلوه گر
است
تا ساير مناطق شهرى.»
بايد در نظر داشت همه ماجرا اين نيست بلكه
تربيت خانوادگى و قرار گرفتن در اجبارهاى
خاص معيشتى بسيار
تأثيرگذار بر رفتارهاى اجتماعى است. معيشت
يك اصل مهم و زيربنايى است، وقتى بحث
سختى معيشت پيش مى آيد به دنبال آن نيز يك سرى
ناهنجارى هاى اجتماعى هم بروز خواهد كرد،
در صورتى كه ممكن است كالبد هم كالبد
درستى باشد.
نابهنجارى و پرخاشگرى در محيط هاى شهرى با
شرايط اقتصادى جوامع ارتباط تنگاتنگى دارد. در
طبقات پايين اجتماعى درگيرى در تقابل
فرهنگ ها بيش از طبقات متوسط و بالا به
چشم
مى خورد. در مطالعات آسيب شناسى اجتماعى
اغلب به اين نتيجه رسيده اند كه عامل فقر بيش
از ساير عوامل در پيدايش و تشديد مسايل
اجتماعى در شهرها مؤثر است. در اين رابطه
نمى توان از تأثير تقسيم فقر و ثروت و
جداسازى پهنه هاى سكونتى اقشار فقير و كم
درآمد از بافت هاى
مسكونى ثروتمند و متوسط در شهر چشم پوشيد.
سرور نقش آموزش و پرورش را در مناطقى كه
داراى بافت فرسوده است بسيار مؤثر مى داند
و مى گويد: «آموزش
و پرورش در بحث فرهنگسازى و تعليم و تربيت
فرزندان مى بايست مؤلفه هاى شهرى را هم
لحاظ كند و بگويد ما در چه منطقه اى و با
چه خصوصيت نژادى، زبانى، كالبدى و با چه
مختصات اقتصادى مى خواهيم
خدمات بدهيم، در چنين شرايطى مى بايست يك سرى
از برنامه ها را خيلى پررنگ نمايد و
بعضى از برنامه ها را كه لازم نيست انجام
ندهد. در نتيجه اين برنامه ها نوعى هم خوانى
با برنامه هاى مديريت
شهرى مثل شهردارى پيدا مى كند و بر اثر
اين تعامل بين گروهى برنامه ها به موفقيت
مى رسند.
اگر در تمام عرصه ها به همين شكل يك نوع
همسويى و سازگارى را در تمام اقدامات به
وجود آوريم شهرى
بهينه را خواهيم داشت در غير اين صورت اگر
هر كس مسايل را از زاويه تنگ ديد خود
ببيند و
بدون هماهنگى و توجه به مختصات و شرايط
منطقه دست به فعاليت و برنامه ريزى بزند
مسلماً مديريت
شهرى نمى تواند كارى كند، آن وقت به نتيجه
رسيدن غيرممكن است.»
در بررسى علل بزه در بافت هاى فرسوده مى بايست
ديدى همه جانبه و سيستماتيك نسبت به مسايل
داشته باشيم به گونه اى كه سرگذشت تاريخى،
تحولات سياسى و ميزان ناامنى ها سنجيده
و بررسى شود، تعليمات رسمى ما از كى
نهادينه گشته و آيا در ذهن ما ملكه گشته
يا خير،
چه مقدار دلبسته به آموزه ها هستيم و چه
مقدار به آن ها عمل مى كنيم.
تا چه حدى با مضامين بلند دينى آشناييم و چه مقدار از آن ها را در زندگى خود لحاظ مى كنيم، چه مقدار به قانون عمل مى كنيم. اين عوامل مى بايست به طور دقيق كالبد شكافى شوند تا راهكارها از دلشان بيرون بيايد نه اين كه بياييم بگوييم اگر تمام اين موارد را كنار هم قرار مى داديم ديگر بزه نداشتيم.
در ادامه مى بايست تمام پتانسيل هاى هر
منطقه را شناسايى كنيم و در همان منطقه
فعالش كنيم، از
منظر اقتصادى به اصلاح كالبد نظر كنيم نه
اين كه منتظر باشيم دستى از خارج بيايد و
ثروتى را به بافت
تزريق كند و بعد بگوييم تمام شد، بلكه تا
زمانى كه اين پتانسيل ها فعال نشوند و
مردم به طور خودجوش
به عرصه هاى اقتصادى اطمينان آور و
سودآور وارد نشوند، مسير مستقيم از
غيرمستقيم مشخص
نخواهد شد.
